سلام امروز عرفه است روز تجدید دوستی دوستان خدا با خدا و من که قراره دبیر سرویس ادبی این وبلاگ باشم (یعنی وبلاگ دانشجویان مهندسی ای تی دانشگاه پیام نور کرمان ورودی ۱۳۸۷ -کی میره این همه راهو!-)این تقارن رو به فال نیک میگیرم و خوشحالم که اولین یادداشتمو تو این روز براتون مینویسم راستش من امروز روزه ام بالاخره باید یه روزایی ادم شد دیگه!بقیه بچه ها رو نمیدونم ولی میدونم اقایون و خانومایی که یکی دو ماهه با هم اشنا شدن و دست کم چهار پنج سال اینده رو اگه خدا بخواد باید کنار هم بگذرونن اقایون و خانومایین که میشه روی دوستی و همکاریشون حساب کرد من و دوستام که این وبلاگ گروهی رو راه اندختیم خیلی امیدواریم امیدوار به اینکه دوستی های برادرانه و خواهرانه مون به بار بشینه ادامه پیدا کنه و به موفقیتهای فراوون برای همه مون منجر بشه ما میدونیم که زمان سریعتر از اون چیزی که فکرشو بکنیم میگذره و غیر از هزارهزارتا خاطره چیزی برامون نمیمونه پس قبل از اینکه زمانو از دست بدیم و حسرت گذشته ها رو بخوریم تصمیم گرفتیم دست به دست هم بدیم و یه کاری یا یه کارایی بکنیم که کنار درس خووندن هم از عمرمون بیشتر استفاده کرده باشیم هم فرصت با هم بودن رو از دست نداده باشیم دست همه اونایی رو هم که بخوان ما رو لایق بدونن و پا به حلقه ی دوستیمون بذارن گرمتر از همه خورشیدای تابستون کرمان میفشاریم
راستی وبلاگ گروهی ما کلی مطلب در باره موضوعات متفاوت دیگه هم داره که اگه یه سری به اوج ای تی بزنین اونا رو هم میبینین اوج ای تی یعنی انجمن وبلاگ نویسان جوان ای تی- باحاله نه!؟-
حالا هم واسه اینکه وبلاگ ادبیمون خالی از ادبیات نباشه و هم به این خاطر که یه ذره از کهکشان کمالاتمو به رختون بکشم!!! یکی از شعرامو براتون میذارم و منتظرم که لطف کنین و نظر بدین این شعرو زمانی تو جاده و تو کویر بین کرمان و یزد گفتم:
اینجا غروب اینجا من و اشفته حالی
اینجا غروب اینجا من و عشقی خیالی
اینجا غروب و جاده و تنهایی و ترس
از سایه های بیشمار این حوالی
جا مانده ام در این کویر خشک و خاموش
دلتنگ جنگلهای سرسبز شمالی
دلتنگ دریا اسمان رنگین کمان ابر
دلتنگ بوی ترد باران بوی شالی
***
من بی تو اینجا بینهایت داغدارم
ای عشق شورانگیز من تو در چه حالی؟
ارادتمند وحید یوسف زاده